حکایت شتر و خاربن

حکایت شتر و خاربن
شتری در صحرا چرا می کرد و از خار و خاشاک صحرا غذا می خورد. کم کم به خاربنی رسید.چون زلف عروسان در هم و چون روی محبوبان تازه و خرم،گردن آز دراز کرد تا از آن بهره ای بگیرد .دید در میان آن یک افعی بزرگ حلقه زده،پوزه برداشت و برگشت و از آن غذای لذیذ چشم پوشید. خاربن پنداشت...
/ 0 نظر / 9 بازدید